سه شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۰۳ ق.ظ
معماران
زیر آفتاب داغ، به نرده ها ضدزنگ می زدم و معمار و یک کارگر آن سوی حیاط و دو گچکار هم در بالکن طبقه ی بالا بودند.
انتظار تمام شدن کار ،هی داغ می شد.
معمار آجر می خواست. می گفت: آجر بده! آجر بده! آجر بده! آجر بده! آجر بده!
با فاصله می گفت.
حرص آدم را درمی اورد.
طرازو بنداز! طرازو بنداز! طرازو بنداز!
اینو بگیر ببر بالا! اینو بگیر ببر بالا! اینو بگیر ببر بالا!
تکراری که زاییده ی حرارت بود و لحظه به لحظه هم بالا میگرفت.
کارگر بالایی هم وارد شد. از آن بالا با لحن پشت بی سیمی پلیس ، برای خودش می گفت: ماله، ماله، ماله! تیشه تیشه، ماله!
و از پایین:
شیلنگو بکش کنار! شیلنگو بکش کنار! شیلنگو بکش کنار! شیلنگو بکش کنار!
-ماله ماله، تیشه!
بعد از 5 دقیقه تازه از لاک کارمان درآمدیم و شروع کردیم به این فضا خندیدن...
انتظار تمام شدن کار ،هی داغ می شد.
معمار آجر می خواست. می گفت: آجر بده! آجر بده! آجر بده! آجر بده! آجر بده!
با فاصله می گفت.
حرص آدم را درمی اورد.
طرازو بنداز! طرازو بنداز! طرازو بنداز!
اینو بگیر ببر بالا! اینو بگیر ببر بالا! اینو بگیر ببر بالا!
تکراری که زاییده ی حرارت بود و لحظه به لحظه هم بالا میگرفت.
کارگر بالایی هم وارد شد. از آن بالا با لحن پشت بی سیمی پلیس ، برای خودش می گفت: ماله، ماله، ماله! تیشه تیشه، ماله!
و از پایین:
شیلنگو بکش کنار! شیلنگو بکش کنار! شیلنگو بکش کنار! شیلنگو بکش کنار!
-ماله ماله، تیشه!
بعد از 5 دقیقه تازه از لاک کارمان درآمدیم و شروع کردیم به این فضا خندیدن...
- ۹۴/۰۵/۱۳