دادا احمد

نرگس ، محمد یوسف ، حسین، محمد جواد و دیگران

دادا احمد

نرگس ، محمد یوسف ، حسین، محمد جواد و دیگران

دادا احمد

خواهرزاده های من:
نرگس سادات........................... متولد: 6/88
محمدیوسف............................. متولد: 6/89
سید حسین(برادر نرگس).......... متولد: 10/91
محمدجواد(برادر محمدیوسف)... متولد: 4/92


فرمود: بمیرید پیش از آنکه بمیرید.
نوشتن مردن است.
و روز "نقد"، روز حساب.

بیایید این مرده ها را از قبرهایشان بیرون بکشیم.
این مرده ها، ملت من اند.

تازه
پربیننده ترین مطالب
جمعه, ۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۹ ق.ظ

تسلیم شدگان

پنج سالم بود

رفته بودیم شهرستان و طبق معمول، با اصرار شب را در خانه ی یکی از فامیلها ماندم.

گفتم: مریم! چرا این کاکتوسها مثل آن یکی گیاهها بزرگ نمیشن؟

گفت: اینها کلاً جُثّه شان کوچک است.

کلمه ی جُثّه ، برای من جالب بود. هی تکرارش کردم...:

جُثّه...جُثّه...جُثّه...جُثّه...جُثّه...

مریم برخورد بدی کرد............. گفت: دیگه داری بی ادب میشی ها!

 

پنج سالم بود. اما یادم مانده...

 

شاید...شاید من در تلفظ این کلمه حرفی را جابجا گفته بودم

شاید خیلی بلند این کلمه را داد می زده ام

شاید خیلی زیاد آن را تکرار کرده ام....

اما مهم این است که در آن لحظه، هیچ دلیلی برای این حرکت مریم پیدا نمی کردم...

بی دلیل ساکت شدم

تسلیم شدم... تسلیم ظلم...

 

فکر کنیم

فکر کنیم که آیا بچه هایمان از کارهای ما سر در می آورند؟

دقیقا می دانند چرا دعوایشان می کنیم؟

  • دادا احمد

نظرات  (۱۳)

دنیای کودکی تنها آرزویش کیف بازی است بعید می دانم بزرگ هم شوند بفهمند!

جثه
جثه
جثه
جثه
چه چیز بدی میتونه اینجا باشه؟

  سلام
البته مریم  هم اون موقع خیلی بزرگ نبود
ولی من هم همیشه در رفتار با بچه ها همین نکته را اساسی می بینم
   پست  اساسییه
اساسی
اساسی
اساسی
اساسی
اساسی
  • فاطمه سادات فاطمی
  • حرف زدن سر سفره کار بدی است. اما به روش ملایم تری هم می شود یک بچه سه چهار ساله را از آن منع کرد.

    من هنوز هم بعضی شب ها کابوس "زبانی" را میبینم که خواهرم میگفت به خاطر حرف زدن سر غذا، لای دندان ها گیر کرده، کنده شده و حالا هم افتاده توی سفره و دارد مثل ماهی بالا و پایین می پرد...

     

    پاسخ:

           خداوند به بچه های ما رحم کند

    خودش آنها را از دست نابلدی ما باید نجات بدهد

                    که او توانای داناست...

    منم گاهی ناخودآگاه این اشتباه رو تکرار می کنم اما خیلی زود به خودم میام.سخته حواست جمع باشه به این کوچولوها ظلم نکنی .. خیلی سخته..

    سلام.هم ازتون خیلی خیلی ممنون و هم خیلی خیلی شرمنده تون بابت دیر اومدنم اینجا ...
    فرصت بدین جبران می کنیم ایشالا
    ممنون از لطفتون و ممنون از همراهی تون
  • مامان علیرضا و حسین
  • خیلی تلنگر به جایی بود...
    با این که می دانیم گاه فراموشمان می شود...
    پاسخ:

    ممنون از حضورتان

    راستش این است که خیلی هم دقیق نمی دانیم...

    نمی دانیم که نقش دعوا کردن برای بچه چیست؟

    اطفای خشم می کنیم معمولا در دعواهامان

  • ﺳﺎﺋﻞ ....
  • سلام/سخته آقا سید،خیلی سخته.یکی از بزرگترین دغدغه های من ارتباط صحیح با بچه هاست که اصلا بلد نیستم،بحث یادگیری هم نیست،کلا تو ذاتم نیست درست برخورد کنم،اعصاب ندارم اصلا.بچه ی یه نفر دیگه رو ببینم دوست دلرم و بازی میکنم باهاش ولی بچه ی خودم باشه که قراره همیشه با من باشه بعید میدونم حوصله کنم و در واقع میدونم زود از کوره در میرم!
    پاسخ:

    بله

    سخته... ما معمولا در دعواهامان اطفای خشم می کنیم، نه اینکه مصلحتی برای بچه در این کار ببینیم

  • علی حیدرپور
  • چی بگم والا. آخه بعضی وقتا توضیحش خیلی سخته که چرا دعوایشان می کنیم. اگر میفهمیدند که دیگر بچه نبودند.
    پاسخ:

    جزئیات را که نه

    اما کلیتش را باید بدانند

  • کــــلــوخ کلوخ
  • نمی تونم در گیر این دغدغه ها بشم و نظری بدم!‍شرمنده
    پاسخ:
           همینکه آمدید، شکراً
    سلام سید،فکر نمیکردم بعد از مدتها تو اینچنین موقعیتی ببینمت،البته نمیدونم اینجا دقیقا چه موقعیتی هست،موقعیت شناس نیستم...
    موقعیت...
    موقعیت?
    موقعیت!
    موقعیت!!!
    موقعیت...
    پاسخ:
           موقعیت؟!!!!...
    بچه ها مثل درخت پر شاخه و برگی هستند که ما بزرگترها با جهل خودمان کم کم آن شاخه ها را می خشکانیم و ...
    منم تو خاطراتم از این چیزها دارم متاسفانه!

    سلام
    یه سری برخوردای کودکی همیشه یاد آدم می مونه...
    هم خوبش هم بدش...

    با اینکه می مونه و ما هم یه روزی کودک بودیم اما باز در مواجهه با بچه ها یادمون میره چطوری برخورد کنیم...کمتر سعی می کنیم قد فهم و دنیاشون کوچیک بشیم.
  • خارج ازچارچوب
  • خب دادا جدا حرف زشتی زدی :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی